بود. در بالا خاطرنشان شديم كه بارلام ارغنون و فلسفهٴ افلاطون درس ميداد و ممكن است توفيق او گروه پالاماس را برآشفته باشد. به نظر ميرسد او در سال 1336 مجبور شد به سالونيك نقل مكان كند و در آنجا از كوه آتوس ديدار كرده است. در آنجا هسيكاسم را در خامترين شكلش يافت، راهبان را مسخره كرد و سر و صداي زيادي برانگيخت.1
هسيكا بهمعني آرامش (يا سكون) است و آنان اعمالي انجام ميدادند كه قابل قياس با اعمال يوگا در هند بود. افراطيهايشان را نافبينان ميناميدند، زيرا آنان ميكوشيدند با پارهاي رياضتها و در خود فرورفتنهاي غريب به وجد و حال عرفاني دست يابند. بهعقيدهٴ بزرگترين رهبرشان، پالاماس، آنان در شرايط مساعد ميتوانستند نوري را همتاي نور غيرمخلوقي مشاهده كنند كه حواريان مسيح در زمان ظهور مجددش بر فراز كوه طابور (يا ثابور) بر بالاي سرش ديده بودند (انجيل متي 17، انجيل مرقس 9).
نهضت هسيكاستي به دلايل متعدد در سدهٴ چهاردهم با سرعت رشد كرد. اين تداوم مبارزهاي طولاني ميان كشيشان عادي و راهبان بود؛ راهبان و به همراهشان هسيكاستيان پيروز شدند، و اين در سايهٴ نگرانيهاي بيپايان ناشي از تهديدهاي خارجي (تركان و بعدها صربيان) و هرج و مرج داخلي (مبارزه ميان دو آندرونيكوس و بعداً ميان يوآنس پالئولوگوس و يوآنس كانتاكوزِنوس) و در پيشاپيش همه بهخاطر بيزاري از آموزش ((علوم)) غربي بود، كه به يك اندازه با عقل و روح يوناني ناسازگاري داشت.
مسئله در شورايي كه در سال 1341 در اياصوفيه داير شده بود مورد بحث قرار گرفت، بارلام شكست خورد و مردود شناخته شد. اصول و اعمال هسيكاسم بهويژه در صومعههاي كوه مقدس و شبهجزيرهٴ بالكان رواج داشت. اين امر بهطور معكوس موجب بالا رفتن اعتبار اين صومعهها، بهويژه صومعههاي كوه آتوس شد. نظريات هسيكاستي و آتوسي چنان به هم نزديك ميشوند كه اين نامها مكرراً بهجاي يكديگر بهكار ميروند.
هسيكاسم شديداً با وحدت كليساها مخالف بود و همهٴ تلاشهاي رهبران ارتدكس براي آشتي با رم موجب تقويت بيشتر نيروي هسيكاستيان ميشد.
تأثير بارلام در انسانگرايي. گرچه بارلام را مشكل بتوان انسانگرا دانست،2 بلكه بيشتر يك